سورناوا؛ آوای سورنا در دره‌شهر

از آیین طلب باران در دشت‌های سیمره تا نخستین جشنوارهٔ ملی سورنا؛ روایتِ سازی که نامش با نام دره‌شهر گره خورده است.

۱۳ دقیقه مطالعه۱۱ عکس۹ ویدیوبرگرفته از کتاب «سورناوا»

اگر یک بهار در دشت‌های دره‌شهر قدم زده باشید، شاید صدایی شنیده باشید که از هیچ بلندگویی پخش نمی‌شود و با این حال تا آن سوی درّه می‌رسد؛ صدایی نازک و کشیده و کمی زخم‌خورده، که وقتی بالا می‌گیرد دروگران سر از خرمن برمی‌دارند، بچه‌ها دست از بازی می‌کشند و دستمال‌های رنگی از آستین‌ها بیرون می‌آید. آن صدا، صدای سورنا است؛ و در این خاک، سورنا فقط یک ساز نیست.

منوچهر تتری، پژوهشگر و هنرمند اهل دره‌شهر، سال‌ها این صدا را دنبال کرده و حاصلش کتابی است به نام «سورناوا»، با مقدمهٔ استاد محمدرضا درویشی — شناخته‌شده‌ترین پژوهشگر موسیقی اقوام ایران. آنچه می‌خوانید، خواندنی‌ترین بخش‌های آن کتاب است: روایت سازی که در این دیار، از شب تولد آدم تا روز خاک‌سپاری‌اش کنارش می‌ماند.

سورناوا؛ وقتی «سور» و «نای» یکی می‌شوند

نام این ساز از دو تکه ساخته شده است: «سور» به معنای شادی و جشن، و «نای» که در فارسی نام عمومی سازهای بادی است. سورنای، یعنی نای شادی. با گذر زمان «سورنای» به «سورنا» ساییده شد و در هر گوشهٔ ایران هرکس به زبان خودش صدایش کرد: سرنا، سرنای، سرنی، صورنای، زُرنا، صرنایه. در ترکیه شد «زورنا» و «طورنا»، و در جنوب خراسان و ایلام و بخش‌هایی از لرستان مردم آن را کوتاه و ساده «ساز» صدا می‌زنند؛ آن‌قدر که سورنا در این مناطق خودِ ساز است، نه یکی از سازها.

و «سورناوا»؟ همان سور و نای، به‌علاوهٔ «وا»: آوای سورنا. این نام را جناب تتری برای جشنواره‌ای ساخت که فروردین ۱۳۹۷ در دره‌شهر برگزار شد، و بعد شد نام کتاب. (در نوشته‌ها و جست‌وجوها گاهی «سرناوا» هم می‌بینید؛ هر دو یک چیز است، اما املای خودِ کتاب و لوگوی جشنواره «سورناوا» است.)

یک نکتهٔ مهم را همین‌جا روشن کنیم. سورنا ساز انحصاری هیچ شهری نیست؛ از ایلام و لرستان و کرمانشاه و کردستان تا بختیاری، خراسان، آذربایجان، مازندران، گیلان، کهگیلویه و بویراحمد، کرمان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان نواخته می‌شود و از آن‌سوی مرز هم تا ترکیه و عراق و سوریه و حتی مراکش و تونس رفته است. اما «سورناوا» — هم این نام و هم جشنوارهٔ ملی‌اش — به نام شهرستان دره‌شهر ثبت شده است. مجوز ملی جشنواره به نام دره‌شهر صادر شد، دبیرخانه‌اش در همین شهر شکل گرفت و دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسماً قول داد که سورناوا در تقویم سالانهٔ ملی بنشیند و دبیرخانهٔ دائمی‌اش در شهر تاریخی دره‌شهر مستقر شود. حتی در فهرست‌نویسی کتابخانهٔ ملی هم موضوع این کتاب چنین ثبت شده: «سرنا — ایران — موسیقی محلی — ایلام». یعنی وقتی از سورناوا حرف می‌زنیم، از یک عنوان ملی حرف می‌زنیم که پرچمش دست دره‌شهر است.

مهرگانکده؛ شهری که نامش را از یک جشن گرفت

اینکه چنین جشنواره‌ای در دره‌شهر شکل گرفت تصادفی نیست. کافی است نام‌های تاریخی این شهر را کنار هم بگذارید: ماداکتو، مهرگانکده، سیمره، داراشهر.

«مهرگانکده» یعنی شهرِ مهرگان. در دورهٔ ساسانی این‌جا به شهر «جشن‌ها» و پایتخت تابستانی شاهان و امیران شهرت داشت. یعنی نام این شهر، هزار و چند صد سال پیش، از یک جشن گرفته شده است. شهری که اسمش با جشن گره خورده، حق دارد میزبان جشنوارهٔ موسیقی آیینی باشد.

دو نشانهٔ دیگر هم هست؛ هر دو شگفت‌آور.

نشانهٔ اول: ترانهٔ باربد. کریستین‌سن در «ایران در زمان ساسانیان» به نقل از ثعالبی می‌نویسد که باربد، نوازندهٔ افسانه‌ای دربار، در یکی از جشن‌ها داستان «سبزه در سبزه» را نواخت و خواند، چنان‌که شنوندگان زار زار گریستند. کتاب سورناوا استدلال می‌کند که ترانهٔ لکیِ «سوزه سوزه» که همین امروز در دره‌شهر و آبادی‌های همسایه خوانده می‌شود، همان است. یک ترانه که هزار و چهارصد سال، دهان به دهان، زنده مانده است.

نشانهٔ دوم: مقام مهرگانی. خلف تبریزی در «برهان قاطع» نام «مهرگانی» را برای یکی از لحن‌های موسیقی ایرانی آورده، فارابی در «موسیقی کبیر» مقام یازدهم از دوازده مقام را «مهرگانی» ثبت کرده و نظامی در «خسرو و شیرین» بیست‌ویکمین لحن از سی لحن باربد را همین نامیده است. و این مقام از میان نرفته: «مهرگان بزرگ» و «مهرگان خُردک» به «مهرگانی» و بعد به «مهربانی» تغییر نام دادند و گوشهٔ «مهربانی» که امروز در بیات زند اجرا می‌شود، همان لحن مهرگانی است. موسیقی محلی این منطقه را به همین دلیل «مهرگانی» یا «سرسیمره‌ای» می‌نامند؛ موسیقی‌ای که در روزگار خود سه بخش داشت: حماسی، نیایشی و کار.

و یک نکتهٔ ظریف: بسیاری از این آیین‌ها بعدها، زیر فشار تنگناهای سیاسی و مذهبی، نامشان را عوض کردند اما خودشان نمردند. «رقص طلب باران» شد «دعای باران» و «بانوی باران». همان آیین، با اسمی که از تیغ گذشت.

گروهی از مردم لک و لر در لباس محلی، دست در دست، در رقص آیینی همراه با ساز سورنا در منطقهٔ سیمره
آیین‌های موسیقایی مهرگانی؛ دست در دست، همگام با سورنا — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

سورنا چگونه سازی است؟

سورنا از خانوادهٔ سازهای بادی زبانه‌دار است: یک لولهٔ چوبی با دهانهٔ مخروطی — باریک از سمت لب نوازنده، گشاد از سمتی که صدا بیرون می‌زند. طولش به اقتضای اقلیم و کاربرد بین ۳۰ تا ۵۰ سانتی‌متر است و در سه اندازهٔ کوچک و متوسط و بزرگ ساخته می‌شود. چهار قسمت دارد: قمیش (همان زبانهٔ دوتایی که میان لب‌ها قرار می‌گیرد)، لب‌گیر، انبرک و بدنه. روی بدنه ۵ تا ۷ سوراخ باز می‌کنند؛ در کردستان و لرستان هشت سوراخ.

نخستین کسی که ساختمان و فواصل و نغمه‌های این ساز را علمی توصیف کرد ابونصر فارابی بود، در «موسیقی کبیر» — یکی از قدیمی‌ترین متن‌های سازشناسی جهان. فارابی حتی نغمه‌های سورنا را با عود مقایسه کرده و هم‌خوان کردن این دو را کار مشکلی دانسته است.

اما شگفتی سورنا جای دیگری است. صدای این ساز قطع نمی‌شود. نوازنده در حالی که می‌دمد، از بینی نفس می‌گیرد و آن را در دهانش ذخیره می‌کند. عبدالقادر مراغی، نظریه‌پرداز موسیقی، هفتصد سال پیش این تکنیک را چنین وصف کرده است:

نفس از بینی بستانند و در دهان نگاه دارند تا به‌قدر احتیاج در نای خرج کنند… آواز آن به دورها رود؛ زیرا که به شدت نفخ از دهان تنگ بیرون می‌جهد.

امروز در دنیا به این کار تنفس دورانی می‌گویند. و همین نفسِ بی‌وقفه است که باعث می‌شود صدای سورنا در کوه بپیچد و برنگردد.

گسترهٔ صوتی سورنا ثابت نیست و به اندازه‌اش بستگی دارد؛ سورنای مازندرانی حدود یک اکتاو است، اما گسترهٔ سورنای لرستان و ایلام به دو و نیم اکتاو می‌رسد — عددی که برای یک لولهٔ چوبی هفت‌سوراخه حیرت‌انگیز است. نوازندهٔ کارکشته اول ساز را کمی افقی می‌گیرد، بعد که مقام بالا می‌گیرد دهانهٔ ساز را رو به آسمان می‌برد و چشم‌هایش را می‌بندد.

و سورنا هرگز تنها نمی‌نوازد. در استان‌های زاگرس‌نشین همراهش دهل و تنبک است و در شمال و جنوب ایران طبل و نقاره؛ جفت‌شدن‌هایی که اتفاقی نیستند و ردّ اقلیم در آن‌ها دیده می‌شود.

ساز سورنا، نای چوبی مخروطی با هفت سوراخ، از سازهای بادی کهن موسیقی زاگرس
سورنا؛ نایی چوبی و مخروطی که گسترهٔ صدایش در ایلام و لرستان به دو اکتاو و نیم می‌رسد — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

از چغازنبیل تا معابد تبت؛ سفر یک صدا

قدیمی‌ترین سند سورنا در ایران یک تکه گلِ پخته از تپهٔ چغازنبیل است با قدمتی حدود ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد. روی آن صحنه‌ای نقش شده: چند نفر در کناره‌های قایقی نشسته‌اند؛ یکی تنبک می‌زند، یکی سورنا می‌نوازد، یکی با دهان باز می‌خواند — و در قایق، یک اسیر دست‌بسته را حمل می‌کنند. یعنی پنج هزار و نیم سال پیش هم این ساز، سازِ اعلام و مراسم بوده است.

باقی نشانه‌ها هم کم نیستند: سورنایی با قدمت حدود هفت هزار سال از کاوش‌های بشاگرد، نمونه‌ای از دورهٔ هخامنشی در موزهٔ ساز کرمان، نقش یک سورنانواز روی جامی نقره‌ای از دورهٔ ساسانی، و نقاره‌چیان نظامی دورهٔ فتحعلی‌شاه که سورنا و دهل می‌نواختند.

در ادبیات فارسی ماجرا جالب‌تر است. در شاهنامه — که خود گنج‌نامه‌ای از سازهاست — نامی از سورنا نیست و جای آن کرنا نشسته. سورنا برای نخستین‌بار در قرن ششم و در شعر خاقانی سر بر می‌آورد:

دردا که چنگ عمر شد از ساز و بتر آنک
سورنای گم ببوده ما هم پدید نیست

و از ایران، ساز راه افتاد. به روایت «فارمر»، سورناهای دو زبانه از راه آسیای میانه به چین رسیدند و آن‌جا «سوئرنای» و بعد «سونا» نام گرفتند؛ در معابد تبت به آن «رگیا گلین» می‌گویند؛ و در هند باستان «مگودهی» نوعی سورنا بود که برای رام کردن مار به‌کار می‌رفت. یک نای چوبی از دشت خوزستان، که سر از معابد تبت و سبد مارگیران هند درآورد.

وقتی ابر عاشق می‌شود؛ آیین وارو طلو

حالا برسیم به زیباترین چیزی که در این کتاب هست.

مردمان لک و لرِ سیمره باور داشتند که خشکسالی کارِ اپوشه است؛ دیو خشکی. و در برابر او آناهیتا ایستاده — الههٔ آب، که در این منطقه مظهرش خودِ رودخانهٔ سیمره است. بی‌دلیل نیست که کریستین‌سن معتقد است «آبان‌یشت»، سرودهٔ ستایش آناهیتا، در ایران غربی و در همین مهرگانکده تنظیم شده است. برای اینکه آناهیتا قوی شود و اپوشه شکست بخورد، مردم آیین‌هایی داشتند. مهم‌ترینشان وارو طلو بود: رقص طلب باران.

آیین این‌طور بود. در سال قحطی، دختری بالابلند از زیبارویان ایل را انتخاب می‌کردند، لباس‌های رنگین بر تنش می‌پوشاندند و دستمال‌های رنگین به دستش می‌دادند. بعد او را همراه دیگر جوانان ایل به بلندترین نقطهٔ محل سکونت می‌بردند. سورنانواز شروع می‌کرد و دختر، همگام با سورنا، به رقص می‌آمد.

و باور این بود:

ابرهای دوردست، صدای سورنا و پایکوبی جوانان را می‌شنوند و نزدیک می‌آیند. آن‌وقت آن زیبارویِ بالابلندِ رنگین‌پوش را می‌بینند و عاشقش می‌شوند. اما عشق ابر به انسان محال است؛ ابر نمی‌تواند به او برسد. پس ابرهای ناکام به گریه می‌افتند، و باران اشکشان زمین‌های تشنه را سیراب می‌کند.

یک بار دیگر بخوانیدش. این مردم برای توضیح باران، یک داستان عاشقانه ساخته‌اند که در آن باران، اشکِ عشقی ناکام است. و ساز این عاشقانه، سورناست.

دختری با دستمال‌های رنگین در آیین وارو طلو طلب باران، همراه با نوای ساز سورنا در دشت‌های دره‌شهر
آیین وارو طلو؛ طلب باران از الههٔ باران با نوای سورنا — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

آیین‌هایی که بی سورنا برگزار نمی‌شوند

وارو طلو تنها نیست. کتاب سورناوا مجموعه‌ای از آیین‌های سیمره را ثبت کرده که همه یک وجه مشترک دارند: بی سورنا برگزار نمی‌شوند.

کُرطلو؛ طلب فرزند پسر از الههٔ باروری

در زندگی ایلی و عشایری، بار سختِ کار بیشتر بر دوش مردان بود و به همین دلیل داشتن پسر امتیازی ویژه به‌شمار می‌رفت — تا جایی که زنی که فقط دختر می‌زایید زیر فشار و سرزنش قرار می‌گرفت. (این نگاه امروز پذیرفتنی نیست، اما ثبتش برای شناخت گذشته لازم است.) زنان برای رهایی از این فشار به کُرطلو پناه می‌بردند: زن همراه چند زن دیگر و یک «سازنه» (سورنانواز) و چند «بازنه» (رقصنده) به بلندترین نقطهٔ آبادی می‌رفت. دیگران دورش حلقه می‌زدند و کف می‌زدند، و او — به‌جای دستمال — نان به دست می‌گرفت و می‌رقصید، تا الههٔ باروری با شنیدن صدای سورنا بیدار شود و به تماشا بیاید. آن نانِ در دست، ساده‌ترین و صمیمانه‌ترین نماد ممکن است: روزی، برکت، زندگی.

مه‌کل‌پر؛ شبِ ماه کامل

در گویش مردمان زاگرس «مه‌کول» یا «موکل» یعنی جن. باور بود که شب‌های کامل‌شدن قرص ماه، اجنه به قلمرو آدمیزاد نزدیک می‌شوند و به بیماران و کودکان و زنان باردار آسیب می‌زنند. راه‌حل چه بود؟ سورنا و دهل. صدا که بلند می‌شد، باور داشتند ارواح پلید از محل می‌گریزند؛ و آن‌ها که در خطر بودند «ترسشان می‌ریخت» و شب را با روحیه به صبح می‌رساندند. اگر امروز به این آیین نگاه کنیم، یک نسخهٔ کهن از موسیقی‌درمانی است: جماعتی که دور هم جمع می‌شوند و با صدا، ترس را از هم می‌گیرند.

بخت‌گوشو؛ دختر تا دیده نشود…

در طوایف درّهٔ سیمره اگر سن دختری از حد معمول می‌گذشت، می‌گفتند بختش بسته شده است. او را به میدانگاه ایل می‌بردند، بر فرشی از گل و سبزه — و در فصل‌هایی که گل یافت نمی‌شد، بر زیراندازی خوش‌نقش — رو به آسمان می‌خواباندند و بدنش را از نوک انگشتان پا تا زیر چانه می‌پوشاندند. بعد با سورنا و دهل، در مقام‌های شاد، گرد او به رقص و پایکوبی می‌پرداختند تا الههٔ بخت هوس حضور در میدان کند. باور سیمره‌ای این بود: دختر تا دیده نشود و در معرض نگاه الههٔ بخت قرار نگیرد، گره بختش باز نخواهد شد.

جشن مشک؛ عروسیِ یک مشک

فصل زایش و شیردهی دام‌ها که می‌رسید، زنان ایل نوبرِ شیر را در مشک می‌ریختند، بر مشک رخت عروس می‌پوشاندند، اسفند دود می‌کردند و هم‌آوا با مطرب ایل ترانهٔ مشک می‌خواندند. پس از مشک‌زنی و جدا کردن کره، سهمی از کره را به سورنانواز هدیه می‌دادند و باقی را همراه نان محلی بین مردان ایل تقسیم می‌کردند. جشنی برای یک مشک — چون مشک، نماد زایندگی و برکت بود.

عروسی قنات؛ وقتی آب هم جفت می‌خواهد

و در مناطق کم‌باران، این باور که بعضی چشمه‌ها و رودها و قنات‌ها مثل دیگر موجودات زنده «نر» و «ماده» هستند و برای زایش و تداوم زندگی به همسر نیاز دارند. قنات‌ها را بر اساس سرعت و رنگ و طعم و زلالی آبشان جنسیت‌بندی می‌کردند. اگر آب قناتی کم می‌شد، برایش جفتی برمی‌گزیدند — برای قنات نر، زنی بیوه یا دختری از ایل؛ برای قنات ماده، مردی مجرد — آن دو را به لباس عروسی می‌آراستند و سوار بر اسب، با ساز و دهل و رقص و آواز، به‌سمت قنات می‌بردند تا عاقد پیوندشان را ببندد. تلاشی شاعرانه برای وادار کردن آب به زندگی دوباره.

زنی نان را به‌سوی آسمان بلند کرده در آیین کرطلو، طلب فرزند از الههٔ باروری همراه با ساز سورنا
در آیین کرطلو، زن به‌جای دستمال، نان به دست می‌گیرد — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری
بازآفرینی آیین مه‌کل‌پر روی صحنه، با نوازندهٔ سورنا و دهل در برابر قرص کامل ماه
آیین مه‌کل‌پر؛ در شب ماه کامل، سورنا و دهل به میدان می‌آیند — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

از گهواره تا خاک؛ سازی برای تمام عمر

اما مهم‌ترین حرف این کتاب جای دیگری است: سورنا در این خاک، سازِ مناسبت‌ها نیست؛ سازِ تمام عمر است. حمزه اولاد در یکی از مقالات کتاب می‌نویسد که مردم سیمره آیین‌های خود را با سورنا آغاز می‌کنند و با سورنا به پایان می‌رسانند:

وقتی کودکی متولد می‌شود «سور» می‌گیرند و سورنا می‌نوازند، و وقتی انسانی رخت از جهان برمی‌بندد با ساز سورنای چمری دفنش می‌کنند.

در شادی — تولد فرزند، موفقیت و رشادت جوانان، عروسی، دورهمی‌های تفریحی در طبیعت و خانه و تالار — طنین سورنا است که شادیانه‌ها را جاری می‌کند.

در سوگ — این‌جا سورنا بی‌رحم می‌شود. خنیاگران ایل نخستین کسانی هستند که با ساز چمری خبر از دست رفتن جوانان ایل را فریاد می‌کشند: با مقام «سر ساز» همگان را به مراسم «چمریانه» فرا می‌خوانند، با مقام «پاکتلی» مردان ایل گِل به سر می‌مالند و تکه‌های پارهٔ سیاه‌چادر بر شانه می‌اندازند، و با مقام «شیونی» زنان به سوگ می‌نشینند. اسب کتل را می‌آرایند، «علم» را در میدان «چمرگه» برمی‌افرازند و صدای چمر از زمین تا آسمان می‌رود.

در کار — در ناف‌بری فرزندان، در شیر دوشیدن گوسفندان و گاوها، در کار طاقت‌فرسای دروگری زیر آفتاب، در بافتن قالی و حصیر. سورنا ریتم دست‌ها را نگه می‌داشت.

در حماسه — و اگر قلمرو ایل یا خاک میهن مورد تجاوز قرار می‌گرفت، مقام «سحری» جوانان را از بستر خواب برمی‌خیزاند. سورنا در آن لحظه، به تعبیر کتاب، «سلاحی دشمن‌شکن» بود.

استاد مرادعلی نجات‌پور، یکی از سورنانوازان میهمان جشنواره، این رابطه را در چند جمله تمام کرده است: «ساز سورنا در ایل و تبار من موروثی است. ما با ساز سورنا زندگی می‌کنیم و می‌میریم. شغل و زندگی ما بسته به سورناست و اگر سورنا را از ما بگیرند، ما هم می‌میریم.»

پرترهٔ سیاه‌وسفید استاد مرادعلی نجات‌پور سورنانواز، در حالی که ساز سورنای خود را در دست دارد
استاد مرادعلی نجات‌پور: ما با ساز سورنا زندگی می‌کنیم و می‌میریم — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری
خدامراد هنرمند، سورنانواز اهل دره‌شهر، با لباس محلی سیمره‌ای و ساز سورنا و دهل
خدامراد هنرمند؛ از سورنانوازان نام‌آشنای دره‌شهر — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

نخستین جشنوارهٔ ملی سورناوا؛ فروردین ۱۳۹۷ در دره‌شهر

همهٔ آنچه خواندید، دی‌ماه ۱۳۹۵ در ذهن یک نفر جمع شد و روی میز رفت. منوچهر تتری طرحی را در ادارهٔ فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دره‌شهر مطرح کرد: جشنواره‌ای ملی، فقط و فقط برای سورنا. مدارک قدمت فرهنگی سیمره گرد آمد، طرح از ادارهٔ شهرستان به مدیرکل استان رسید و آذرماه ۱۳۹۶ مجوز برگزاری از دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد؛ با اعتباری بالغ بر یکصد میلیون تومان در گسترهٔ ملی. شورای سیاست‌گزاری تشکیل شد و کمیته‌های اجرایی، علمی، داوری و تبلیغات در همان ادارهٔ شهرستان دره‌شهر شکل گرفت.

فراخوان که منتشر شد، پاسخ از حد انتظار گذشت:

  • هنرمندان ۲۰ استان کشور بیش از ۲۵۰ اثر به دبیرخانه فرستادند.
  • بیشترین آثار از ایلام و لرستان رسید.
  • هیئت داوران ۵۵ اثر موسیقایی از ۷۸ هنرمند از ۱۷ استان و ۶ مقاله از ۶ پژوهشگر از ۵ استان را شایستهٔ حضور دانست.

ساعت ۱۰ صبح روز ۲۶ فروردین ۱۳۹۷، تالار مهرگان دره‌شهر. افتتاحیه با حضور بیش از ۷۷ هنرمند و استاد نامی موسیقی نواحی ایران برگزار شد. روز ۲۷ فروردین هنرمندان منتخب روی صحنه رفتند، و ۲۸ فروردین از ساعت ۵ تا ۸ شب آیین اختتامیه برگزار شد؛ با حضور علی ترابی، مدیرکل دفتر موسیقی وزارت. در پایان، از برگزیدگان با لوح تقدیر و تندیس جشنواره و جایزهٔ نقدی قدردانی شد و از ۶ هنرمند پیشکسوت موسیقی نواحی تجلیل به عمل آمد.

سالن پر از تماشاگران تالار مهرگان دره‌شهر در آیین افتتاحیهٔ نخستین جشنوارهٔ ملی سورناوا
۲۶ فروردین ۱۳۹۷، تالار مهرگان دره‌شهر؛ افتتاحیهٔ نخستین جشنوارهٔ ملی سورناوا — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

برگزیدگان بخش «الف» — که جواز حضور در یازدهمین جشنوارهٔ موسیقی نواحی ایران را هم گرفتند — این‌ها بودند:

  • استاد ماشاءالله رسام از همدان
  • استاد نوروزعلی شکری از دره‌شهر (استان ایلام)
  • استاد علیدوست فلاحتی از ایلام

و در بخش «ب»: شاهره پیمانی از لرستان و آروین دباغی از بوکان؛ به‌همراه لوح نوازندگان برتر برای مجتبی امیرسرداری از بروجرد، فرهاد حسین‌زاده از خرم‌آباد و رضا خاک‌زاد از اصفهان.

استاد نوروزعلی شکری در حال نواختن سورنا همراه با دهل‌نواز، روی صحنهٔ نخستین جشنوارهٔ ملی سورناوا
استاد نوروزعلی (شاوه) شکری از دره‌شهر، از برگزیدگان بخش «الف» جشنواره — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

اما آنچه در آمار نمی‌گنجد، حرف‌های میهمانان است. دکتر پروین بهمنی از ایل قشقایی، که عمری در موسیقی اقوام ایران گذرانده، نوشته است:

به‌واسطهٔ یک عمر تلاش در عرصهٔ موسیقی اقوام و نواحی ایران، به استان‌ها و نقاط بسیاری از ایران و دیگر کشورهای دنیا سفر داشته‌ام، اما تا به امروز طبیعتی به زیبایی طبیعت دره‌شهر یا همان سیمرهٔ کهن ندیده‌ام و تا به این مردمانی به این مهربانی و مهمان‌نوازی و فرهیختگی ندیده‌ام.

و استاد علیدوست فلاحتی جمله‌ای گفته که برای اهل دره‌شهر شیرین است: «اولین جرقه‌های نوازندگی در من این‌جا، «سیمره»، دره‌شهر اتفاق افتاد.»

عکس گروهی استادان و پژوهشگران موسیقی نواحی ایران در دشت سبز دره‌شهر، در حاشیهٔ جشنوارهٔ سورناوا
استادان و پژوهشگران موسیقی نواحی ایران، در حاشیهٔ جشنواره و در دل طبیعت دره‌شهر — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

و مهم‌تر از همه، وعده‌ای که در همان مراسم داده شد. علی ترابی از طرف دفتر موسیقی وزارت اعلام کرد: «ما در دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این قول را به شما می‌دهیم که جشنوارهٔ سورناوا به‌صورت ملی در تقویم سالیانهٔ ما قرار گیرد و به‌زودی دبیرخانهٔ دائمی آن در شهر تاریخی دره‌شهر مستقر شود.» و افزود: «از این پس نام ایلام با جشنوارهٔ سورناوا و نوای شادیانه‌ها، ترنم امید و نشاط در زندگی… طنین‌انداز خواهد شد.»

فقط برای اینکه بدانید این شهر چه در آستین دارد: دره‌شهر حدود چهارصد اثر طبیعی، تاریخی و باستانی دارد که ۱۴۵ اثر ثبت‌شدهٔ ملی آن، پیشانی گردشگری استان ایلام است.

دو نوازندهٔ جوان سورنا و دهل با لباس محلی، روی صحنهٔ نخستین جشنوارهٔ ملی سورناوا در دره‌شهر
نسل تازهٔ سورنانوازان؛ ضمانت ماندن این صدا — عکس: کتاب سورناوا، منوچهر تتری

ویدیوهای نخستین جشنوارهٔ ملی سورناوا در دره‌شهر

حالا بهترین بخش: خودِ صدا. نُه ویدیوی زیر از نخستین جشنوارهٔ ملی سورناوا در دره‌شهر است — از افتتاحیه در تالار مهرگان تا اجرای سورنانوازان روی صحنه. صدا را کمی بلند کنید.

و یک تشکر، و یک دعوت

هرچه خواندید از کتاب «سورناوا» است؛ به کوشش منوچهر تتری، با مقدمهٔ استاد محمدرضا درویشی، انتشارات آروَن، چاپ دوم ۱۴۰۱، ۱۶۶ صفحه. اگر می‌خواهید کامل‌ترش را بخوانید — با نت‌نگاری‌ها، مقاله‌های پژوهشگران و شرح مقام‌ها — فایل کتاب را از دکمهٔ پایین همین صفحه دانلود کنید. سپاس از جناب تتری که این صدا را پیش از خاموش‌شدن ثبت کرد.

عکس‌ها: کتاب سورناوا، منوچهر تتری.

و اگر دوست دارید بیشتر از آیین‌ها و باورهای این دیار بدانید، سراغ رسم و رسومات دره‌شهر بروید؛ از چمریانه و وارو طلو تا دیگر آیین‌های کهن سیمره.

«آنجا که کلام باز می‌ماند، موسیقی آغاز می‌شود.»

نویسنده: منوچهر تتری
ورود و عضویت
موبایل خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد
پیمایش به بالا