نامهای تاریخی منطقه
مطالعات انجامشده در زمینه جغرافیای تاریخی منطقه حاکی از این است که ایالت مهرجان قذق شامل شهرستان درهشهر و به ویژه دره سیمره میگردد. در ارتباط با معنی یا مفهوم واژگان مهرجان قذق (مهرگان قذق، مهرجان کدک، مهرگان کده، مهرجان قذف)، سیمره (صیمره) و درهشهر؛ اطلاعات دقیقی در دسترس نیست. راولینسون چنین نوشته: «به نظر من صیمره در اصل سمبنه (Sambana) بوده که آن هم تحریفی است از سبدان (Sabadan) یعنی همان شهری که دیودور از آن نام برده و اسکندر هنگامی که برای بازدید از کلنی Boeeotian از شوش عازم شهر Celonae (سیروان یا کئیلون) بود، از آن عبور کرده است» (راولینسون، ۱۳۶۲، ۶۶).
بلاذری در این زمینه چنین نوشته: «محمد بن عقبه بن مصرم ضبی از پدرش و او از سیف بن عمر تمیمی و او از شیوخ اهل کوفه حکایت کرد که چون مسلمانان در جبال به نبرد پرداختند از قله شرقی که آن را سن سیمره میخوانند عبور کردند. سیمره نام زنی است از طایفه ضبه از عشیره معاویه بن کعب بن ثعلبه بن ضبه بود که از جمله مهاجران به شمار میرفت و او دندانی داشت و از همین رو آن قله را سن سیمره خواندند. سن به معنی دندان است. یکی از دندانهای او برجسته بوده و جلوتر از سایر دندانهایش قرار داشته است. مردم آن قله را به دندانهای او تشبیه کرده و سن سیمره نامیدهاند» (بلاذری، ۱۳۶۷، ۴۳۴).
در جای دیگر چنین آمده: «رودخانه صیمره در منابع تاریخی «صدمره» ذکر شده است. در زمان صفویه صدمره نام ولایتی بوده که رود صدمره از کنار آن میگذشته است، از این رو رودخانه هم با آن نام، نامیده شده است» (ترکمان، ۱۳۵۰، ۴۹۶ و ۵۳۸ و ۵۴۰، به نقل از صفینژاد، ۱۳۸۱، پاورقی ص ۴۲۵). تا کنون در هیچیک از متون تاریخی با نام «درهشهر» برخورد نشده است و این که از چه زمانی این واژه به کار رفته مشخص نیست. تاریخ سیستان سیمره مرکز مهرجان قذق را به عنوان یکی از شهرهای ساسانی معرفی کرده که بعدها درهشهر یا داراشهر (به معنی شهر داراب) نامیده شده است (بهار، ۱۳۱۴، ۱۵۰). در جای دیگر آمده که چون شهر درهشهر در درهای از درههای کبیرکوه قرار گرفته، «درهشهر» نام یافته است (سعیدیان، ۱۳۸۳، ۴۲۲).
لیسترینج در ارتباط با موقعیت جغرافیایی سیمره چنین آورده است: «در پنجاه میلی خاوری ماسبذان، شهر صیمره که با سیروان بیشباهت نبود قرار داشت و مدت زمانی پس از خراب شدن سیروان، شهری آباد و محل آن نیز از سیروان بهتر بود. ولایت مهرجانقذق که محیط بر صیمره بود؛ در قرن چهارم به کثرت نعمت شهرت داشت» (لیسترینج، ۱۳۸۳، ۲۱۸). ابن خردادبه سیمره را از ولایت مهرجانقذق میداند و حدود تقریبی و میزان تقریبی خراج آن را چنین بیان میکند: «از حلوان تا شهر زور ۹ چاپار، از حلوان تا سیروان شهر ماسبذان ۷ چاپار، از سیروان تا سیمره شهر مهرجانقذق ۴ چاپار است و مالیات ماسبدان و مهرجان قذق سه هزار و پانصد هزار درهم (۳۵۰۰۰۰۰ درهم) است» (ابن خردادبه، ۱۳۷۰، ۳۳).
موقعیت سیمره در متون جغرافیایی
مسعودی نیز سیمره را از ولایت مهرگان قذق میداند (مسعودی، ۱۳۸۱، ۴۸). ابن حوقل (ابن حوقل، ۱۳۴۵، ۲۲ و ۱۰۲) و اصطخری (اصطخری، ۱۳۶۸، ۸۹)، موقعیت تقریبی سیمره را در شمال غربی خوزستان قرار دادهاند. یاقوت حموی بدین شکل سیمره و مهرجانقذق را بین دیار جبال و خوزستان معرفی میکند: «صمیره (Saimorah) شهری است از نواحی جبل از سوی خوزستان و آن را به نام مهرجانقذق نامیدهاند و آن آبادان و دارای میوهها و آبها است» (حموی، ۱۳۶۲، ۱۲۵).
با وجود این اطلاعات و آگاهیهایی که متون تاریخی در اختیار ما قرار میدهند، راولینسون در ارتباط با واژه مهرجانقذق دچار اشتباه شده و آن را به عنوان شهری معرفی میکند که ویرانههای آن به احتمال زیاد در تنگه سیکان قرار دارد (راولینسون، ۱۳۶۲، ۶۷). در کل شواهد و مدارک به دست آمده از کاوشهای باستانشناسی شهر تاریخی درهشهر با اطلاعاتی که متون تاریخی از سیمره ارائه کردهاند، مطابقت داشته و از این رو میتوان نام گذشته درهشهر را (منظور شهر تاریخی درهشهر است)، سیمره دانست (لکپور، ۱۳۷۸، ۱۹۰).
ورود مسلمانان به سیمره
در زمان حکومت یزدگرد که مسلمانان به ایران حمله کردند، مناطق ایلام، لرستان و خوزستان توسط یکی از حکام هفتگانه پارسی به نام هرمزان اداره میشد. مسلمانان پس از رحلت پیامبر (ص) و از دوره ابوبکر جنگ و گریزهایی با ایرانیان داشتند. در دوره عمر این جنگها به اوج خود رسید و بیشتر نواحی ایران تحت سلطه اعراب درآمد. در همین زمان بود که هرمزان مرکز حکومت خود را در سیمره قرار داده و با ساختن دژی خود را برای مقابله با سپاه مسلمانان آماده کرد؛ با این حال حوادث بعدی ثابت کرد که این آمادگی در واقع صورت نگرفته است (یاری، ۱۳۸۰، ۴۶).
در مورد ورود مسلمانان به سیمره بلاذری میگوید: «ابوموسی اشعری از نهاوند روان شد. فتح نهاوند در سال ۲۱ هجری قمری صورت گرفت و او خود به فرماندهی سپاهی که از بصره گسیل شده بود به نهاوند آمده بود تا نعمان بن مقرن را یاری دهد. سپس به دینور رسید و پنج روز آنجا بماند و تنها یک روز با وی جنگ کردند و آن گاه اهل دینور به جزیه و خراج تن در دادند و… اهل ماسبذان با او نجنگیدند و مردم سیروان با ابوموسی صلحی همانند صلح دینور ببستند و پرداخت جزیه و خراج به گردن گرفتند و… جمعی میگویند که ابوموسی ماسبذان را پیش از واقعه نهاوند فتح کرد. ابوموسی عبدالله بن قیس اشعری، سائب بن اقرع ثقفی شوی دختر خویش یعنی مادر محمد بن سائب را به صیمره فرستاد که کرسی مهرجانقذف است؛ و او آن شهر را به صلح بگشود بر این قرار که از ریختن خون و برده گرفتن و خواستن زرینه و سیمینه در گذرد و ایشان جزیه و خراج زمین بپردازند. وی تمام کورههای مهرجانقذف را بگشود» (بلاذری، ۱۳۶۷، ۴۳۳ و پاورقی صفحه ۲۹۱).
ابوحنیفه دینوری مسیر حمله و تصرف سیمره را به شکل دیگری بیان نموده است (دینوری ۱۳۸۴: ۱۶۷).
توصیف سیمره در متون کهن
آنچه مسلم است، پس از ورود مسلمانان به سیمره، این شهر توسعه یافته تا جایی که در سدههای اولیه اسلامی از عظمت و وسعت زیادی برخوردار بوده است و تا دورۀ آلبویه پا برجا بوده و موقعیت خود را حفظ کرده است (لکپور، ۱۳۷۸، ۱۹۰). در متون قدیمی اطلاعات جالبی در زمینه وضعیت جغرافیایی ولایت مهرجانقذق و شهر سیمره بیان شده است:
صاحب البلدان چنین میگوید: «اگر کسی بخواهد بر استانهای ماسبذان و مهرجانقذق و صیمره بگذرد، هنگام عبور از پل نهروان به طرف دست راست رهسپار گردد و شش منزل تا شهر ماسبذان سیر کند و آن شهری است جلیلالقدر و با عظمت و پر وسعت میان کوهها و درهها که به آن سیروان گفته میشود و… از شهر سیروان تا شهر صیمره که شهرستانی است معروف به مهرجانقذق دو منزل راه است و شهر صیمره در مرج افیح واقع است و در آن مرغزار، چشمهها و نهرهایی است که آبادیها و مزرعهها را مشروب میکند و اهل آن مردمی به هم آمیخته از عرب و عجم و از فارس و کردهایند و…» (یعقوبی، ۱۳۵۶، ۴۳-۴۴).
در ممالک و مسالک چنین آمده: «و اما صیمره و سیروان دو شهر کوچکاند با آب بسیار، و غالب بنیاد خانههای ایشان از گل و گچ میباشد. و انواع فواکه که در شهرهای گرمسیر و سردسیر میباشد در ایشان هر دو مجتمع میشود، مثل خرما و گردکان و برف و ترنج و غیره. و ایشان دو شهر خوش و نزهاند و آب در تمامیت محلهها و کوچهها ایشان روانه میرود و در کوهستان به هیچ شهری درخت خرما نیست الا به صیمره و سیروان و شابرخواست، جهت آن که به عراق تلاطقی و قربتی دارند» (اصطخری، ۱۳۷۳، ۲۰۷ و ۲۰۸ و ۲۰۹).
ابودلف نیز در سفرنامه خود اشاره میکند که سیمره شهر زیبایی است که در آن درختان خرما و زیتون و گردو و برف و میوهجات کوهستان و دشت با هم دیده میشوند. میان صیمره و (طرهان) پل بزرگ، زیبا و عجیبی بر پا میباشد که دو برابر پل خانقین است (ابودلف، ۱۳۴۲، ۶۰-۶۱). ویرانههای این پل که امروزه به نام پل چمنمشت (یا چمآب برده) معروف است، در آن سوی رودخانه سیمره و در مرز شهرستان درهشهر و استان لرستان واقع است. در برخی منابع به قلعه یا قلعههای سیمره اشاره شده است (به طور مثال: راولینسون، ۱۳۶۲، ۶۶ و ابن خردادبه، ۱۳۷۰، ۱۴۷)؛ این موضوع از طریق مطالعات باستانشناسی منطقه، به اثبات رسیده است.
در متون تاریخی به حمایتها و پیروی ساکنان ولایات ماسبذان و مهرجانقذق از نهضتهای مقاومت محلی در مقابل عباسیان در اوایل قرن سوم هجری اشارات زیادی شده است (فرای، ۱۳۸۱، ۶۸ و اشپولر، ۱۳۷۷، ۳۶۹).
زمینلرزهها و ویرانی سیمره
با مطالعه متون کهن و نیز نتایج برخی از پژوهشهای باستانشناختی اخیر در منطقه، متوجه میشویم که در قرون سوم و چهارم هجری قمری زمینلرزههای شدیدی در منطقه غرب ایران حادث شده که موجب ویرانی شهرهای مهم سیمره و سیروان و اکثر روستاها و توابع آنها گردیده است؛ به نظر میرسد همان طوری که لیسترینج نیز اشاره نموده (لیسترینج، ۱۳۸۳، ۲۱۸)؛ شهر سیروان زودتر و در سال ۲۵۸ هجری قمری و شهر سیمره در قرن چهارم و در سال ۳۴۴ هجری قمری در اثر وقوع این زلزلهها ویران شدهاند.
مسعودی در این زمینه چنین آورده است: «در ماه رمضان سال ۳۴۴ نزدیک سی ذراع از بالای مناره شهر اسکندریه از زلزلهای که در مصر و بیشتر دیار شام و مغرب در یک وقت رخ داد، ویرانی گرفت و ما در فسطاط بودیم که اخبار متواتر آن به ما رسید، زلزلهای سخت و هولانگیز بود و نیمساعت دوام داشت و این به نیمه روز شنبه هجدهم این ماه بود که روز پنجم کانون، آخر ماه سریانی و روز نوزدهم دی ماه پارسی و هم نهم طوبه، ماه قبطی است. ما بیشتر نقاطی را که به فراوانی و اهمیت زلزله معروف است، دیدهایم، چون سیراف ساحل فارس که ما بین دریا و کوه است و دیار صیمره از ولایت مهرگان قذق و ماسبذان از سرزمین جبال که در دامنه کوهی به نام کبر (منظور کبیرکوه) است و شهر انطاکیه از ولایت قنسرین و…» (مسعودی، ۱۳۴۹، ۴۸).
ابن اثیر وقوع این حادثه در سیمره را چنین بیان میکند: «در سال ۲۵۸ هجری قمری زمینلرزهای مهیب در سیمره واقع شده و روز بعد سختتر بود که قسمت عمده شهر ویران شد و دیوارها فروریخت و بیست هزار تن از اهالی را کشت» (ابن اثیر، بیتا، ۱۱۵). در کتاب تاریخ زمینلرزههای ایران چنین آمده: «در سال ۸۷۲ میلادی (۲۲ ژوئن)، در ۱۱ شعبان ۲۵۸، زمینلرزهای به دنبال پیشلرزه آسیبرسانی که روز پیش روی داده بود، منطقه سیمره را ویران کرد. بزرگترین بخش شهر ویران شد. باروی شهر فرو ریخت و حدود ۲۰۰۰۰ تن کشته شدند» (امبرسز و ملویل، ۱۳۷۰، ۱۳۴).
کاوشگر شهر تاریخی درهشهر نیز معتقد است که سیمره در سال ۲۵۸ هجری قمری ویران گردیده است (لکپور، ۱۳۷۸، ۲۰۷). با توجه به گزارش ابودلف که به سال ۳۴۱ از سیمره گذشته و آن را توصیف نموده و هیچ مطلبی در مورد ویرانی این شهر و یا زلزلهای که سالهای قبل از سفر او روی داد، عنوان نکرده (ابودلف، ۱۳۴۲، ۶۰-۶۱)؛ جای تردید است که قبول کنیم قبل از سال ۳۴۱ زلزلهای با آن کیفیت که ذکر شده در این منطقه رخ داده باشد.
به هر حال مشاهده میگردد که در متون جدیدتر دیگر خبری از آبادانی و عمران منطقه دیده نمیشود، مستوفی در این زمینه چنین آورده: «صیمره شهری نیک بوده است و اکنون خراب است و در همه کوهستان غیر از آن جا خرما نمیباشد» (مستوفی قزوینی، ۱۳۶۲، ۷۱). متأسفانه پس از وقوع زلزله این شهر اهمیت خود را از دست میدهد. مدارک مکشوفه از کاوشهای باستانشناسی حاکی از آن است که پس از این واقعه، سالیان سال سیمره تبدیل به سکونتگاه موقت عشایر میگردد (لکپور، ۱۳۷۸، ۲۰۹ و دومرگان، ۱۳۳۹، ۱۹۰-۱۹۱). بعد از وقوع این زلزلهها و ویرانی و متروک شدن سیمره و سیروان؛ دیگر این مناطق تا مدتهای مدیدی رونق و آبادانی به خود نمیبیند.
از اتابکان لر کوچک تا میرهای هاشمی
منطقه لر کوچک که مرزهای جغرافیایی آن از شرق محدود میشد به رودخانه دز و از غرب به مرز عراق، از شمال به جلگه کرمانشاه و از جنوب به دشت سوزیانا؛ از قرن چهارم هجری قمری تا زمان شاهعباس صفوی، به توسط اتابکان لر کوچک اداره میشد؛ در این زمان، شاهعباس سلسله اتابکان لر کوچک را برچیده و گروه دیگری از همین طایفه با عنوان جدید «والیان لرستان» به اداره منطقه پرداختند؛ تا این که در زمان آقامحمدخان قاجار، محدودۀ سیطره حکومتی والیان لرستان به منطقه پشت کوه محدود گردید و از این دوره به بعد والیان، به «والیان پشت کوه» مشهور شدند. والیان ایلام یا همان والیان پشت کوه در اصل از نژاد عرب بوده و معروفترین آنها حسینخان، غلامرضاخان و حسینقلیخان ابوالقداره میباشد.
در زمان حکومت والیان بر منطقه پشت کوه، منطقه درهشهر نیز توسط یکی از تیرههای قومی منطقه که مورد حمایت والیان ایلام بودند، به نام «میرهای هاشمی» اداره میشد. میرهای هاشمی نیز در حقیقت از نسل شجاعالدین آل خورشید اولین اتابک لرستان میباشند که از نژاد عرب هستند (خیتال، ۱۳۶۹، ۲۸۲-۲۸۳).
بهمن کریمی به هنگام عبور از منطقه شیخ مکان درهشهر، در مورد زمینهای زراعی پیرامون تنگه شیخمکان چنین آورده: «این زمینها را زمین والی میگویند زیرا به غلامرضاخان والی پشت کوه تعلق داشته و او به طایفه میرها بخشیده است و اکنون (منظور زمان رضا شاه پهلوی است) دو حکومت دارد یکی سرهنگ علیاکبرخان درخشان که در حسینآباد (اسم قدیم شهر ایلام) پشت کوه میباشد و دیگری غلامرضاخان از طایفه میر هاشمی که در درهشهر منزل دارد» (کریمی، ۱۳۲۹، ۱۱۹-۱۲۰).
مهمترین مراکزی که میرهای هاشمی در دورههای قاجار و پهلوی، در زمان اداره منطقه درهشهر، در آنجا سکونت داشتهاند، روستاهای شیخمکان و جمشیدآباد از توابع بخش ارمو؛ و فرهادآباد و جهانگیرآباد از توابع بخش زریندشت میباشد که در این روستاها بناهای متعددی نیز از خود بر جای گذاشتهاند. شهر امروزی درهشهر در واقع شهری تازهتأسیس میباشد که در اواخر دوره پهلوی از به هم پیوستن چند روستا شکل گرفته است.
گالری تصاویر بازدیدکنندگان
هنوز عکسی برای «جغرافیای تاریخی شهرستان درهشهر» فرستاده نشده است؛ میتوانید نخستین نفر باشید.


